14 تير؛ روز قلم... حيفم آمد
راجع به اين روز عزيز قلم نزنم.
نون والقلم، خداوند
متعال در قرآن کريم «به قلم و آنچه مي نگارد» سوگند ياد کرده است؛ قطعا آنقدر ارزشمند
بوده است که در قرآن نيز، خداوند به آن سوگند مي خورد. قلم و آنچه که تا ابد در لوح
محفوظ عالم، خواهد نگاشت و خواهد ماند، آري!... درود بر قلم... قلم اين علم فعلي ازلي...
چنين است که انسان ايمان آورده به پروردگار يکتا، قلم را داراي ماهيتي مقدس و والا،
رسالت آن راسترگ و مسووليت به دست گرفتن آن را گران مي پندارد.
ماندگاري قلم به آن
حدي است که اگر روزگاراني سپري شود و مجموعه اي از دست نويس هاي يک نامي جمع شود در
نهايت اگر وقت و فرصت يا هزينه چاپ کردن مطالب نگاشته شده اش را نداشته باشد، بعد از
فوتش، آيندگان و به قول معروف گفتني بازماندگان شخص متوفي مي توانند مطالب نگاشته شده
را به چاپ برسانند.
در برخي موارد هم ديده
شده است که مطالب دست نويس ناميان از آنان خريداري مي شود آن هم به خاطر انديشمندي
مقالات يا نوشته هايشان است!
قلم، آن قدر ارزشمند
است که گويي مثل ما نفس مي کشد، مانند ما کلاه بر سر مي گذارد و مثل ما داراي استخواني
سفيد و غضروفي بي رنگ است.
آيا تا به حال به سوراخي
که روي بدنه خودکار ايجاد شده است انديشيده ايد؟!...
خودکار هم مثل ما نفس
مي کشد و مثل ما آه مي کشد... و آن دري هم که بر روي خودکار يا هر قلم ديگري وجود دارد،
به مثابه کلاهخود آدميان در صحنه نبرد است، پس نگارش نوعي نبرد است؛ نبردي به وسيله
قلم و کاغذ...
به صراحت مي توان گفت
قلم با انسان وجه متشابهاتي دارد. از جمله وجوه تشابه ميان قلم و انسان، در اسمش است؛
آري! قلم... هر يک از استخوان هاي دراز دست و پاي انسان و ديگر جانوران را در فرهنگ
معين، قلم قلمداد کرده اند.
از واژه قلم، واژه هاي
متعدد ديگري نيز مانند: قلمتراش، قلم رسم، قلمداد کردن، قلمدان، قلمدوش کردن، قلمرو،
قلمزني، قلم زدن، قلم شدن، قلمکار، قلم مو، قلمه، قلمي و... به وجود مي آيد.
اينها کلماتي بودند
و هستند که به قلم وابسته اند، تنها کافي است لغت مقدس قلم را از هر کدام از اين واژه
ها حذف کنيم، آن وقت است که به ارزش و اهميت قلم و بي معنا و بي مفهوم شدن اين کلمات
و عبارات پي مي بريم... در واقع همه اين کلمات و عبارات به نوعي با قلم ربط پيدا مي
کنند. اگر يک متفکر بداند آنچه که در دستش هست، سلاحش است، هيچ گاه راضي نمي شود به
اين آساني ها هم که شده آن را بر روي زمين بگذارد. بي دليل نيست که صاحبان قلم و انديشه؛
هميشه يک قلم (با خود) به همراه دارند.
اين قلم آنقدر توانايي
دارد که مي تواند خيلي از موارد و مسائل را به چالش بکشاند يا در برخي موارد، تقدير
و تشکرها را به جا آورد.
ارزشمندي قلم زماني
مشخص مي شود که افکار و انديشه هاي يک متفکر نگاشته شود و از حالت صحبت و گفت وگوي
غيررسمي به حالت يک انديشه و نظريه نگاشته شده بدل شود، آن وقت است که مي توان فرق
نظريه و صحبت هاي غيررسمي و روزانه را با هم قياس کرد. حتي در برخي از اعصار و قرون
هم توانايي اين قلم آنچنان مشهود بوده است که کسي جرات داشتن حتي يک مداد چوبي کوچک
را در زندان يا حتي در دفتر کارش نداشت.
همانطور که در کتاب
1984 نوشته جورج اورول مي خوانيم:
«... اگر پي مي بردند که او دست به نوشتن خاطرات
خود زده است جزايش بي ترديد اعدام بود، يا حداقل بيست و پنج سال کار در اردوي اجباري...
«ونيسون» سرقلم را به قلم متصل کرد...» «ونيسون» پنهاني و با زحمت زياد آن را تهيه
کرده بود، فقط به اين دليل که فکر مي کرد کاغذهاي لطيف و زيباي کتاب شايستگي يک قلم
واقعي را ندارند و حيف بود که با خودکارهاي معمولي چيزي بر آنها نوشته شود...
او مجرم بود و حتي اگر
ديگر تا ابد قلم را بر روي کاغذ نمي گذاشت، دست به گناه بزرگ اصلي آلوده بود. نام اين
گناه، بزه فکري بود... بزه فکري خود مرگ است. البته اميد است که 1984 مخوف هرگز نيايد...»
در نهايت آنچه نويسنده
را وادار به نگارش مي کند طرز تفکر خاص اوست که بدون قلم نمي تواند افکار و ايده هايش
را همانطور که در بالا نيز بدان اشاره شد، به ديگران انتقال دهد.
به صراحت مي توان گفت؛
تا زماني که بين مغز آدمي و خودکار و کاغذ؛ اين زواياي سه ضلع مثلث متساوي الا ضلا
ع رابطه برقرار نشود نمي توان مطلبي را به منصه ظهور رساند.
قلم آنقدر ارزش دارد
که مي توان گفت: هر آن چه؛ شاعران، نويسندگان، روزنامه نگاران، نظريه پردازان، فيلسوفان،
رياضي دانان، شيميدانان و مع ذلک... همه و همه با نوشتن و انجام بي سابقه به جايي رسيدند
و براي خود کسي شدند و سري در ميان سرها در آوردند و با قلم زدن به جايي رسيدند.
قلم راندن به آن معنانيست
که حتما مطلبي جديد را خلق کنيم، بلکه به کرات ديده شده، انسانهايي که در افسردگي و
سردرگمي به سرمي برند و ابتدا با قلمي که در دستشان دارند فکر و ذهن خود را آن چنان
بر روي کاغذ پياده مي کنند که گويي تا کنون با کسي اين گونه سخن نگفته اند...
دکتر علي شريعتي نيز
درباره قلم اين چنين مي گويد:
«قلم توتم من است، توتم
ماست، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند، به رشحه خوني که از زبانش
مي تراود سوگند، به ضجه هاي دردي که از سينه اش بر مي آيد سوگند... که توتم مقدسم را
نمي فروشم، نمي کشم، گوشت و خونش را نمي خورم، به دست زورش تسليم نمي کنم، به کيسه
زرش نمي بخشم، به سرانگشت تزويرش نمي سپارم، دستم را قلم مي کنم وقلمم را از دست نمي
گذارم، چشمهايم را کور مي کنم، گوشهايم را کر مي کنم، پاهايم را مي شکنم، انگشتانم
را بندبند مي برم، سينه ام را مي شکافم، قلبم را مي کشم، حتي زبانم را مي برم دلم را
مي دوزم... اما قلم به بيگانه نمي دهم.
قلم توتم من است، امانت
روح القدس من است، وديعه مريم پاک من است، صليب مقدس من است، دروفاي او اسير قيصر نمي
شوم، زر خريد يهودي نمي شوم، تسليم فريسيان نمي شوم، بگذار برقامت راستين و استوار
قلمم به صليبم کشند، به چهار ميخم کوبند، تا او که آستانه حياتم بوده است صليب مرگم
شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا بيند که به نامجوئي بر قلمم بالا نرفته ام تا خلق بداند که به کامجوئي بر سفره گوشت
حرام توتم ننشسته ام، تا زور بداند، زر بداند و تزوير بداند که امانت خدا را فرعونيان
نمي توانند از من گرفت، وديعه عشق را قارونيان نمي توانند از من خريد و يادگار رسالت
را بلعميان نمي توانند از من ربود...
هر کسي را، هر قبيله
اي را توتمي است، توتم من، توتم قبيله من است. قلم زبان خداست، قلم امانت آدم است،
قلم وديعه عشق است.»
آري...! قلم؛ اين قلم
توتم من نيز است؛ هيچ قيمتي ندارد... نميفروشمش تنها براي خود مي خواهمش... فراموش
نکنيم آن شاعري را که در زمانهاي قديم در زندان زبانش را بريدند ولي با هزار اميد و
آرزو نوشت... آنقدر نوشت که جاودانه شد... آري تبديل به خاطره شد... به عقيده يونانيان
باستان آدمي هرگز نمي ميرد... آدمي هرگز نمي ميرد بلکه تبديل به خاطره مي شود... پس من زنده ام؛ مي گويم و مي نويسم؛ و
در نهايت اثري از خود به يادگار ثبت مي کنم و به اميد روزي مي مانم که بتوانم در ذهنهاي
بيدار جامعه، تبديل به خاطره شوم...
درود بر قلم و درود
بر آزادي قلم و انديشه...
محبوبه بابائی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:30 توسط محبوبه بابائی
|